سفارش تبلیغ
صبا ویژن

☼♀هرچی عشقم بکشه♀☼

 

 

 

 

 

 

 

بارها اتفاق افتاده که مجبور بوده ایم لحظاتی به انتظار بمانیم.

انتظاری که معمولا برنامه ریزی نشده و غیرمنتظره است مانند ایستادن در صف،

 انتظار در مطب دکتر(که از رایج ترین نوع انتظار در ایران است) ویا انتظار در بانک ها یا ادارات خدماتی و مجامع عمومی.

 بعضی وقت ها هم پیش می آید که باید به حالت سکون در بیاییم

مانند هنگامی که سوار مترو یا هر وسیله نقلیه دیگر در انتظار رسیدن به مقصد هستیم.

تمام این لحظات، فرصتی از عمر ماست که تحت تاثیر انتظار، قدرت شکوفایی خود را از دست داده، می سوزد و فنا می شود.

 

بقیه

در لحظات بیکاری تحمیلی چه می کنیم؟

خیلی ها این فرصت ها را غنیمت شمرده و مشغول مطالعه، حل جدول و کارهای مفید دیگر می شوند. بعضی ها هم این فرصت را غنیمت نمی شمارند و مشغول زل زدن به اطرافیان و پیگیری صحبت و رفتارهای آن ها می شوند یا مشغول کلنجار رفتن با گوشی همراه و فرستادن بلوتوث و پیام کوتاه برای دیگران. پدربزرگ ها چرت می زنند و مادربزرگ ها مشغول جست و جوی مورد مناسبی برای وصلت جوانان فامیل و دوست و آشنا و درو همسایه هستند. بعضی از دختر خانم ها هم به تماشای آقا پسرها می نشینند و تا پسرک نگاهش متوجه او می شود طوری وانمود می کنند که مثلا اصلا حواسش به او نیست و عمرا به او نگاه کند! آقا پسرها هم منتظر نشسته اند تا اگر لحظه ای نگاه دخترخانمی با نگاهشان برخورد کرد فورا شماره تلفن ایرانسل، ببخشید! همراه خود را تقدیم نمایند یا فرصتی برای صحبت شیرین آشنایی به دست آورند. ماشاا...همه هم دانشجوی سال آخر پزشکی هستند(مثلا!) و پدر مادرشان در اروپا و آمریکا مشغول تجارت و تدریس. بعضی ها هم بی هدف به موضوعات مختلف فکر می کنند و در عالم کذایی خود غرق می شوند. جالب است که برخی از آن ها آن قدر در خیال خود فرو می روند که همین طورکه ساکت و آرام نشسته اند، یک دفعه شروع به خندیدن یا زمزه های تندی زیرلب می کنند و با خودشان کلنجار می روند.

کارهای جالب تری انجام دهیم.

در این شرایط برخی عذاب وجدان می گیرند که چرا فکری برای این لحظات نکرده اند تا استفاده بهینه ای از آن بکنند. آن ها در این لحظات به این فکر می کنند که اگر می دانستند این گونه به انتظار خواهند ماند حتما به گونه ای برنامه ریزی می کردند تا کارهای عقب مانده شان را انجام دهند یا سرگرم کننده مفیدی دست و پا می کردند.

به هرحال از این لحظات در زندگی همه ما به تکرار یافت می شود که بهتر است در این هنگام کارهایی انجام دهیم که کم تر به آن ها وقت می دهیم و توجه داریم، یا دست کم فرصت فکر کردن به آن ها را در شرایط عادی نمی یابیم.

مثلا استعدادهایی که داریم، توانایی هایمان، نقاط ضعف و قوت زندگیمان، در انجام چه کارهایی ناتوان هستیم، اگر کلیه رفتارهای ما از طرف شخص دیگری برای ما تقلید شود کدامیک را می پسندیم و کدامیک را دوست نداریم. چه خطاهایی از ما سر می زند و جلوه های خوبمان کدام است. چه میزان دروغ می گوییم و چه میزان حلال و حرام را رعایت می کنیم. رفتارمان با خانواده و نزدیکان چطور است و چه میزان به وظایفمان نسبت به تک تک آن ها عمل می کنیم. چه میزان در کنار خانواده هستیم و آن ها چه میزان از حضور ما لذت می برند. به کسانی که دوستشان داریم فکر کنیم و به اینکه اگر نباشند چه بر سر ما خواهد آمد و اگر ما نباشیم آن ها هم ناراحت خواهند شد یا دوست داشتن ما یک طرفه است؟! واقعا در کار و برنامه هایمان موفق هستیم یا وانمود به موفقیت می کنیم. انتظار و توقع ما از دیگران به چه میزان است. ساده لوح هستیم یا زیرک. بداخلاق یا خوشرو؟ تا به حال چند نفر به ما گفته اند که ما را الگوی خودشان قرار داده اند؟

می بینید که موضوعات متعدد و متنوعی وجود دارند که مناسب لحظات بیکاری و بلاستفاده است تا آن لحظات مرده را به فرصت ها و جهش های جدید زندگی مبدل کند. پس بهتر است به جای اینکه با سرگرمی های بی ارزش وقت خودمان را در چنین مواقعی از دست بدهیم با تصورات واقع بینانه و همه جانبه خودمان را از گزند غفلت و بی توجهی رها سازیم.


نوشته شده در پنج شنبه 88/7/23ساعت 7:36 عصر توسط شیما نظرات ( ) |


Design By : Pichak